شب صفر: اگه این ۷ روز فقط یه چیز رو توی زندگیم تغییر بده، دوست دارم اون چی باشه؟
- تایمر ۵ دقیقه، بدون فکر بنویس.
- مهم نیست مرتب یا ادبی باشه.
۸ شب. ۸ سؤال. یه دفتر و یه خودکار.
چالش ژورنالنویسی سینا توی تلگرام. هر شب یه سؤال میاومد و بچهها ۱۵ تا ۲۰ دقیقه، بدون گوشی، جوابش رو توی دفترشون مینوشتن و عکسش رو میذاشتن توی گروه.
سینا، پست شروع چالش
«قرار نیست من جواب این سؤالها رو بهت بدم. چون مهمترین جوابهای زندگی، از بیرون نمیان. از درون خودت میان.»
فهمیدم همه ترسایی که مث یه غول بود تو ذهنم فقط رو کاغذ ترسن…
اینکه موقع نوشتن روز چهارم، گریه کردم
سینا اون شب نوشت: «سؤالا به مرور داره عمیقتر میشه! یادت باشه جواب دادن به این سؤالا دل و جرأت میخواد!»
روز ششم من رو به طور کامل تکون داد… فهمیدم چه ایده و رویای جذابی دارم
کاری رو که دو ساله پشت گوش مینداختم… توی روز هفتم اراده کردم و دنبالش رفتم و انجامش دادم.
سلام
خوشامد میگم به اعضای جدید خانوادمون که بیش از ۴ هزار نفر هستن!!
و تبریک میگم ۴۰ هزار تایی شدن خانوادمون رو ❤️
پیامی که سینا وسط چالش توی کانال گذاشت، همونطور که نوشته شده.
یه صفحه از روز چهارم
خطهای اول خواناست. بقیهش زندگی شخصی نویسندهست و تارش کردیم.
بعد از شب هفتم
قبل از ژورنال نویسی همیشه فکر میکردم… آگاهم… ولی هیچ وقت به نقطهی استارت و شروع اون تغییرات تو زندگیم نمیرسیدم… این چالش… راه حل رو جلوی پام قرار داد
بیشترین چیزی که این چالش بهم داد، صداقت از دست رفتهای بود که با خودم نداشتم.
…الان هر بار حالم بد میشه میرم سه ماه بعد یا سه سال بعدمو مینویسم… ساعت ۵ صبح رفتم ورزش… سیگار رو هم کمتر کردم
…چیزی که سالها فکر میکردم قلبا فقط اون چیز رو میخوام… خواستهای که روز آخر نوشتم یک چیزی کاملا متفاوت از تصوراتم بود
این هفت روز شاید از بیرون فقط چند صفحه نوشتن به نظر بیاد، ولی برای من یه جور مکث وسط شلوغی زندگی بود
فعلا تاثیری نداشته چون بازم با خودم در درونم درگیرم… ولی خو آروم آروم جلو میرم
…تصمیم گرفتم دست از راضی نگه داشتن بقیه بردارم و برای خودم و خواستههام زندگی و تلاش کنم
این بین چند روزی وقفه افتاد ولی ژورنال نویسی رو قطع نکردم
۸ تا از ۲۲ پیام. بدون اسم، فقط کوتاه شدن («…»).
خودت امتحانش کن
شمارهت رو بذار. هر شب ساعت ۹، سؤال اون شب با توضیح کاملش برات میاد. رایگانه و ۸ شب بیشتر طول نمیکشه.